قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1784
تاريخ الفي ( فارسى )
خانهء وزير ابو علىّ بن مقله را و خانهء پسرش ، ابن مقله ، را احاطه كرده علوفه مىطلبيدند و مردم ايشان در مقام مقاومت و محاربت درآمدند . چون اين جماعت كار نتوانستند پيش برد ناچار خانهء وزير را از عقب نقب زده به اندرون درآمدند . چون ابو علىّ بن مقله بر اين حال اطلاع يافت با پسرش از خانه بيرون رفتند ، امّا لشكر ساجيّه « 1 » چون اين خبر شنيدند مسلّح و مكمّل به مدد ابو على آمده آن لشكريان را تسلّى نموده بازگردانيدند و ابو علىّ را با پسرش باز به خانهء خود آوردند . و چون گمان ابن مقله آن بود كه اين حركت از لشكريان بغداد با اغواى [ 215 الف ] پسران ياقوت كه در بندند ، بوده در بغداد منادى كردند كه از ملازمان پسر ياقوت كسى را در شهر نگذارند . تا آنكه نوبتى ديگر در ماه ذيحجّه باز جماعتى جمع شده بر خانهء ابن مقله هجوم آوردند و غلامان ابن مقله در مقام ممانعت درآمده ميانهء ايشان جنگى عظيم درگرفت امّا شحنهء شهر را چون با ابن مقله دوستى بود سوار شده محافظت زندانيان نمود ؛ چرا كه ، آن جماعت ارادهء آن داشتند كه جماعتى را كه با پسران يعقوب در زنداناند بيرون كرده به اتّفاق ايشان ابن مقله را از ميان بردارند . القصّه ، چون پسران يعقوب را از زندان بيرون نتوانستند آورد دست از غوغا بازداشتند و متفرّق گشتند . آخر الأمر ، ابن مقله ، مظفّر ، پسر ياقوت ، را بعد از آنكه سوگند داد كه با او دوست باشد و در حقّ او و فرزندان او بدى نينديشد و در مقام نفاق نباشد پيش خليفه شفاعت نموده او را از زندان بيرون آورد . امّا چون محمّد بن ياقوت در بند وفات يافته مظفّر را گمان آن بود كه او را ابن مقله زهر داده ، بنابراين نفاق او در خاطر داشت .
--> ( 1 ) . در باب اين طايفه كه قراولان خاصهء الرّاضى باللّه بودند و به دست ابن رائق ، وزير الرّاضى باللّه ، قلع و قمع شدند ؛ - ابن مسكويه ، تجارب الأمم ، ص 414 به بعد ؛ عباس اقبال ، خاندان نوبختى ، ص 205 به بعد .